درباره شاه

2011-02-10_02-52-28_shah-last-interview4

 

ایرانیان به طنز می‌گویند همه جای دنیا سه زمان اصلی وجود دارد: حال، گذشته و آینده ولی در ایران چهار زمان اصلی وجود دارد: حال، گذشته، آینده و زمان شاه. شاه آخرین پادشاه از سلسله شاهانی بود که برای چند هزار سال بر ایران حکومت کردند، جانشینانشان آیت‌الله خمینی و خامنه‌ای هم شاهی را رها نکردند و شاه-فقیه هستند؛ اگر چه به جای تاج عمامه بر سر دارند، اما به عنوان نمایندگان خداوند قدرت بیشتری از اکثریت شاهان پیشین دارند. از شش پادشاه آخری که بر ایران حکومت کردند پنج تن از آنان یا ترور شدند یا از مملکت تبعید شده و در خارج از ایران درگذشتند، آن یکی هم که به مرگ طبیعی مرد، وقتی که پیر و مریض بود به قدرت رسید؛ بنا بر تصور رعایا، گویا مشاعر خیلی درستی هم نداشت، فرمان مشروطیت را که قدرتش را محدود می‌کرد، امضا کرد و بلافاصله هم در گذشت.

هنگامی که شاه در سفری بی‌بازگشت ایران را ترک کرد، کشوری را به آخوند‌ها تحویل داد که درآمد سرانه‌ای به اندازه ترکیه و کره جنوبی داشت؛ به سرعت در مسیر پیشرفت بود؛ از قدرتمند‌ترین ارتش منطقه بهره می‌برد؛ متحدی قابل اتکا برای غرب و آمریکا بود؛ پاسپورتش اعتبار داشت؛ زنان در آن آزاد بودند و…

مخالفانش او را متهم می‌کردند که پول مملکت را خرج تسلیحات بی‌مصرف می‌کند تا اربابانش در آمریکا را راضی کند، وقتی کوتاه مدتی پس از به قدرت رسیدن روحانیون در ایران، صدام حسین به ایران هجوم برد،‌‌ همان تسلیحات بود که به داد روحانیون رسید. روحانیون البته هیچ‌وقت از فضیلت تشکر کردن برخوردار نبوده‌اند و همچنان در کتاب‌های درسی تکرار می‌کنند که شاه پول مملکت را خرج خرید تسلیحات بی‌مصرف می‌کرد.

مخالفینش در حالی‌که پاسپورت ایرانی در جیب به سادگی به هر جای دنیا که می‌خواستند می‌رفتند، مدعی بودند حکومت شاه باعث خفت ایرانیان در چشم جهان شده است، تحت حکومت مخالفینش پاسپورت ایرانی از بی‌اعتبار‌ترین پاسپورت‌ها در جهان است، ایرانیان برای رفتن به هر جای دنیا باید با زحمت فراوان ویزا بگیرند و ایرانی بودن اساسا مترادف با مشکوک بودن است. روزگاری از شدت عصبانیت گفته بود هر کس ناراحت است پاسپورتش را بگیرد دستش و از مملکت برود، این گفته بر بسیاری گران آمد، طنز تلخ ماجرا این است که این روز‌ها همه می‌خواهند از ایران تحت حاکمیت روحانیون مخالف شاه در بروند اما با پاسپورت ایرانی، کشور‌ها به سختی و دشواری، ایرانی‌ها را راه می‌دهند.

تبرئه‌اش در محکمه تاریخ تنها توسط مردم عادی صورت نپذیرفته؛ حتی در مطبوعات و کتاب‌هایی که در داخل ایران چاپ می‌شود طنین تبرئه او بلند و بلند‌تر می‌شود. وقتی به پدرش، رضا شاه بنیان‌گذار ایران مدرن می‌رسیم، رودربایستی با امام راحل و نظام مقدس کمتر می‌شود و مردی که روزگاری منفور‌ترین منفورین قلم‌داد می‌شد با صدای بلند مورد ستایش قرار می‌گیرد.

سه دهه پس از سرنگونی شاه و در مقایسه با عصر جمهوری اسلامی و روحانیون حاکم، زمان شاه برای برخی همچون بهشت برین و خود او چون فرشته به نظر می‌آید.

از تولید موشک‌های دوربرد و تبدیل کردن ایران به پدرخوانده دست و دل‌باز عمده جنبش‌های تروریستی در سرتاسر دنیا که بگذریم، جمهوری اسلامی تقریبا در هیچ عرصه‌ای دستاورد چشم‌گیری نداشته است. وضعیت اقتصادی و اجتماعی ایران در عصر شاه بی‌گمان درخشان‌ترین دوران تاریخ معاصر ایران است: رشد اقتصادی بالا، رفاه مناسب، باسواد شدن جمعیت، ساخته شدن زیرساخت‌ها، آزادی‌های اجتماعی خصوصا برای جوانان و زنان و… در مقابل اما هر چه از حکومتش گذشت بر خودرایی و استبدادش در عرصه سیاسی افزوده شد، بیشتر و بیشتر به این نتیجه رسید که نه نخبگان و نه توده در ایران لیاقت آزادی سیاسی که هیچ لیاقت طرف مشورت قرار گرفتن را هم ندارند. اعتقادش به خودش و دانشش روزبه‌روز بیشتر می‌شد و در تمامی کار‌ها دخالت می‌کرد. یک دهه رشد اقتصادی بالا را که ماحصل کار تکنوکرات‌های تحصیل‌کرده بود، به حساب هوش و ذکاوت خود گذاشت، اوج گرفتن قیمت نفت در دهه هفتاد همچون بنزینی بود بر آتش خودبزرگ‌بینی‌اش و‌‌ همان هم کارش را ساخت. زمام امور اقتصاد کشور را در دست گرفت و کشور را با بحرانی اقتصادی مواجه کرد که همه را ناراضی کرد. در کنه شخصیتش فردی ضعیف بود که در مقابله با مشکلات خود را می‌باخت؛ وقتی کار‌تر به قدرت رسید در ضعیف‌ترین موضعش بود و تحت فشار کار‌تر به مخالفین میدان داد. ترکیب بحران اقتصادی و آزادی‌های سیاسی به زمینش زد.

برخی ضعفش در آستانه انقلاب را به حساب بیماری‌اش می‌گذارند. شاه اما همیشه ضعیف بود، در ۳۲ و ۴۲ هم علم و زاهدی و دیگران به دادش رسیدند والا او توان ایستادن نداشت. در ۵۷ مردمانی از جنس علم و زاهدی دور و برش باقی نمانده بودند که به دادش برسند. اگر دارو نمی‌خورد هم بعید بود بتواند از پس مخالفین بربیاید. در سال‌های آخر حکومتش چشم دیدن افراد مستقل را نداشت در نتیجه وقتی به افراد جسور که بتوانند بحران را کنترل کنند نیازمند شد کسی را نیافت و تسلیم سرنوشت تلخش شد.

اگر بخواهیم بر اساس روندی که حکومت شاه در حال طی کردن بود و اتفاقاتی که پس از او افتاد دست به تحلیل بزنیم می‌توان گفت اگر انقلاب نمی‌شد شاه که سرطان داشت پس از چند سال می‌مرد و فرزندش به جای او بر تخت می‌نشست، با رشد طبقه متوسط، توسعه اقتصادی کشور، فروپاشی اتحاد شوروی و هم‌زمان با موج گذار به دموکراسی، ایران نیز به یک پادشاهی مشروطه با دموکراسی پارلمانی بدل می‌شد که پادشاهی‌اش کمرنگ‌تر و دموکراسی و پارلمانش پررنگ‌تر می‌شدند. به احتمال زیاد ایران اکنون کشوری بالنسبه توسعه یافته با مردمانی بالنسبه مرفه می‌بود. پهلوی، میان پرده ای بود خوش آب و رنگ میان عقب ماندگی قاجار و ارتجاع جمهوری اسلامی، طبیعتا به مذاق مردمان عقب مانده مرتجع خوش نیامد و در اولین فرصت کارش را ساختند. ایرانیان وقتی به تاریخ معاصرشان می‌نگرند متوجه اشتباهات بسیاری می‌شوند، مهم‌ترین آن اشتباهات اما انقلاب ۱۳۵۷ است.

2 thoughts on “درباره شاه

  1. Shahryar Meshkaty says:

    As much as I agree with many points this author had made but yet I have to disagree with his characterization of the Shah! He was a visionary leader running against time & wanted to achieve his dream for the people he loved within that limited time & definitely not a weak person! As he said: ” A Dictator Kills for his survival but A Shah does not”. Let’s not forget 3 of his Prime-Minsters were assassinated & few attempts were made to his life. Unfortunately, his earlier experience with democracy had failed when as a constitutional monarch one political party had tried to annex northern provinces to the Soviet “Toudeh Party” & the second one had tried to scrape him from Commander in chief title pushing toward regime change “Jebh e Meli” (1941-1953). He had made another attempt to push toward more participation of the people in the political activities later which had failed due to the unwillingness of the Prime-Minster to allow the opposition parties to challenge his authority (1965-1977).

  2. رامیار says:

    به راستی که شاه میان پرده ای خوش آب و رنگ میان قاجار و نظام امروز بود. شاید هم مشکل ما همین بود که این پدر و پسر ما را به اشتباه انداختند. ما همون ملت عصر قاجاریم که با نظام اسلامی به اصل خود بازگشتیم. آن پدر و پسر به ما آدرس اشتباه دادند. آن تصویری که در ذهنمان درست کردند باعث شد فکر کنیم ملتی پیشرویی هستیم ولی ما همان ملت عصر قاجاریم. نظام ما را به اصل خودمون برگردانده و در سر مان میزند و بر ما حکم میکند. ما هم شکرگویش هستیم به پاس (امنیت) و اینکه ایران عراق و سوریه نشده.
    ملتی قدرناشناس و نمکدان شکسته که هنوز هم می‌گوید: ولی شاه هم دزدی کم نکردها …
    تو سری نظام اسلامی بر سر ما برقرار باد تا روزی که بیاموزیم قدرشناسی از آن فقید را.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s