یکی از ادعاهایی که پیوسته از جانب عده ای مطرح می شود این است که برقراری رابطه میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده منجر به بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران می شود. این افراد از این ادعای نامعقول نتیجه مطلوب خودرا می گیرند و آن اینکه هر کس خواهان بهبود شرایط حقوق بشر در ایران است یا خود باید دلالی این رابطه را بکند یا در کمپ این دلالان باشد. این افراد ارتباطهای آلوده شان با لابیستهای حکومت اسلامی را نیز به این طریق توجیه می کنند که این گروهها حتی اگر لابی جمهوری اسلامی باشند چون هدف خود را عادی سازی رابطه دو حکومت قرار داده اند در نهایت فعالیتشان به سود حقوق بشر و دموکراسی در ایران است. مشکل اما در گزاره اول است. ارتباط یا عدم ارتباط با آمریکا ربط وثیقی به حقوق بشر در ایران ندارد. از اینکه کوبا و ایران با امریکا ارتباط ندارند و وضع حقوق بشر در این دو کشور ناگوار است نمی توان نتیجه گرفت که اگر این دو کشور با آمریکا رابطه داشته باشند وضعیت حقوق بشر در آنها بهبود می یابد. چنانکه عربستان سعودی متحد نزدیک آمریکا است و وضعیت حقوق بشر در آنجا بسیار ناگوار است و …. ارتباط با آمریکا در صورتی می تواند به بهبود وضعیت حقوق بشر کمک کند که پرونده حقوق بشر نیز از موضوعات مهم مورد مذاکره و از عوامل موثر در تشویق و تنبیه باشد. طنز تلخ قضیه این است که بسیاری از کسانی که حامی برقراری این رابطه به هر قیمتی هستند پیوسته بر این طبل هم می کوبند که وضعیت حقوق بشر ایران ارتباطی به ایالات متحده ندارد و ایالات متحده خود از بزرگترین ناقضین حقوق بشر است و صلاحیت دخالت در این مورد را ندارد. حال پرسش اینجاست که در این فرایند عادی سازی رابطه که پرونده حقوق بشر نیز در آن حذف شده است، وضعیت حقوق بشر در ایران دقیقا با کدام مکانیسم بهبود می یابد خصوصا که همه می دانند از مهمترین درخواستهای حکومت جمهوری اسلامی همواره عدم دخالت در امور داخلیش، بخوانید عدم توجه به نقض حقوق بشر در ایران، بوده است.
فروغی در برابر شریعتی و آل احمد
درباره لینکلن و افسردگی مزمنش

امروز فیلمی مستند درباره لینکلن دیدم. سیمای لینکلن سیمای غریبی است، تقدیس شده ترین مرد آمریکایی، رئیس جمهور شهید، با آن قد بلند، ابروان پرپشت، ریش انبوه، سبیلهای تراشیده و چشمان غمگین. نکته مبهوت کننده فیلم افسردگی شدید لینکلن بود، ناکامیش در زندگی خصوصی و تلخکامیش از جهان. در کتابهای تاریخ، از آن قسم که تاریخ روندهای کلی را می نویسند می خوانیم که لغو برده داری بخشی از فرایند طبیعی حرکت سرمایه داری در آمریکا بود و ناشی از تفوق گریزناپذیر شمال صنعتی بر جنوب زمین دار، این شاید درست باشد اما آنچه در چنین کتابهایی نمی خوانیم و لازم است که در زندگینامه ها بخوانیم تلاش مافوق بشری افراد است برای هدایت و به راه انداختن لکوموتیو تاریخ. در میهن آریایی اسلامی که کلبی مسلکی و بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین به میراث ملی بدل شده است، دسته اول کتابها سخت مورد اقبال نخبه جماعتند؛ چرا که خیالش را راحت می کند که کاری برای اصلاح از دستش ساخته نیست و همان بهتر که نان و ماست خودش را بخورد و پول نفت وعده داده شده اش را به هر دوز و کلکی که شده است ازپسمانده سفره ائتلاف حاجی بازار و ملای حوزه به کف آرد، توده که اصلا در بند این چیزها نیست و کتاب نمی خواند.
رضا پهلوی و نظرسنجی رادیو فردا
رادیو فردا پارسال یک نظرسنجی گذاشت که رضا پهلوی با اختلاف بالا نسبت به بقیه به عنوان چهره خبرساز سال انتخاب شد، دوستان رادیو فردا هر کاری کردند و فرمولهای پیچیده ای هم انتخاب کردند نتوانستند اقای پهلوی را بکشند پایین. امسال هم رضا پهلوی در نظرسنجی برنامه افق به عنوان محبوب ترین میهمان انتخاب شد. حالا امسال رادیو فردا برای اینکه چهره ای که نمی پسندد رای اول را نیاورد اساسا او، یعنی رضا پهلوی، را از لیست کاندیداها حذف کرده است. این رفتارها متاسفانه به رفتار شیوخ شورای نگهبان شباهت دارد. جالب تر اینکه رادیو فردا برای اینکه مشکل را از سر خودش باز کند گفته است که لیست کاندیداها توسط دویست نفر از نخبگان انتخاب شده است. اگر واقعا چنین باشد به نظرم نشان دهنده این است که نخبگان ایرانی تا چه حد پرت، شوت و برکنار از امر واقع هستند. اگر رضا پهلوی پارسال به عنوان چهره خبرساز رادیو فردا انتخاب شد با توجه به فعالیتهایش در امسال یقینا می بایست در لیست کاندیداها می بود و به احتمال قریب به یقین باز هم انتخاب می شد. اینکه کارکنان یک رادیویی که با پول دولت آمریکا اداره می شود اینقدر سعه صدر ندارند که اجازه بدهند یک نفری که، نه تروریست است نه دشمن دموکراسی، ولی دوستان رادیو فردا او را نمی پسندند در کنار نه نفر دیگری که دوستان رادیو فردا او را می پسندند رقابت کند به ما نشان می دهد که این جامعه در کجاهاست که همچنان دچار بحران است و چرا وضع ما اینی هست که هست. من چنانکه پیشتر گفته ام موافقتی با روش آقای پهلوی در تاسیس شورای ملی مورد نظرش ندارم، و این شورا با این اوصاف نه موفق خواهد بود و نه مفید؛ ولی عملکرد رادیوفردا در حذف کسی که یقینا از خبرسازترین چهره های سال گذشته بوده و سال گذشته نیز به انتخاب شنوندگان همین رادیو به عنوان خبرسازترین چهره سال انتخاب شده، مایه تاسف است چرا که نشان می دهد برخی روزنامه نگاران ایرانی همچنان فعالین حزبی هستند و حتی رونامه نگار حزبی خوبی هم نیستند. روزنامه نگار حزبی خوب می کوشد چهره رقیب حزبیش را خراب کند، روزنامه نگار حزبی بد گمان می کند در جایگاه خدا نشسته است و اگر رقیب حزبیش را از رسانه تحت اختیارش حذف کند، او را از عرصه اجتماع حذف کرده است. در نهایت این برخوردهای حذفی نتیجه ای جز افزوده شدن کینه های دیرینه ندارد، جهان سیاست جهان بالا و پایین شدنهای مداوم است، کسانی که کوچکترین روزنه ها را از رقبایشان دریغ می کنند در روزگار عسرت و ذلت خود و قدرت و قوت رقیب آیا نباید برخوردی متقابل را انتظار بکشند؟
تاملات شبانه 1: وداع

سوگواری وداع است، می گویند در هنگام مرگ در لحظه ای آدمی تمامی زندگی را مرور می کند، به گمانم این تعبیر و تصور ریشه در برخورد ما با مرگ دیگران دارد. وقتی عزیز می میرد ما لحظه هایمان با او را مرور می کنیم. غمهایمان را و شادیهایمان را، ناگزیر می پنداریم آن کس که می میرد نیز چنین می کند، تمامی حیاتش در لحظه ای فشرده می شود و از پیش چشمانش می گذرد. در فرقه های عرفانی، یکی از مراحل تزکیه برای سالک مرور لحظه لحظه زندگی است. سالک می بایست در یک مراقبه طولانی لحظه لحظه زندگیش را پیش چشم بیاورد، آن را به دقت بنگرد و با آن خداحافظی کتد. این دقیق نگریستن و خداحافظی معمولا مناسکی ویژه دارد. این بیرون کشیدن لحظه لحظه زندگی، لحظات شیرین، لحظات دردناک، لحظاتی شرمناک و … بخشی از مواجه شدن با خویشتن خویش است، خودآگاه کردن ناخودآگاه، نور افکندن بر تیره ترین گوشه های روح و روان،نگریستن به شادیهای یافته و از کف رفته،مواجه شدن با هیولاهایی که در درون ما خفته اند و هر لحطه می توانند سر بر آورند، آشتی کردن با خویش، ارج نهادن به یافته ها و مواجه شدن با کاستیها، تنها آن لحظه است که سالک رها می شود، سبک می شود و آماده فراتر رفتن از خویش است چرا که خویشتن خویش را به تمامی دیده است. وضع برای ما نیز چنین است، چه به صورت فرد، چه به صورت جمع. بدون مواجه شدن دقیق و صادقانه با گذشته مان، دقیق نگریستن در آن چهره در آینه و پذیرفتن آن، راهی به سوی آینده نخواهیم داشت، اگر آن چهره در آینه را در آغوش نگیریم، دقیق در چشمانش ننگریم، و میان خود و او آشتی برقرار نکنیم. هرگز رهایمان نخواهد کرد، تا ابد به دنبالمان خواهد بود و درست در آن موقع که گمان نمی بریم پای از آینه بیرون خواهد نهاد، در ما چنگ خواهد زد و در ما خواهد آویخت و ما را با خود به مغاک خواهد کشید.
المیرا به حجاب اجباری نه می گوید
مهوری اسلامی از آغاز پیروزیاش، اندک اندک گسترهی سیطرهی خود را بر تمامی شئونات زندگی ِ فردی و اجتماعی شهروندان ایرانی اعمال کرده است.
حق انتخاب سبْک زندگی و از جمله انتخاب آزادانهی نوع و شکل پوشش هیچگاه از این سلطه مصون نمانده است؛ و در این میان زنان و دختران متحمل ظلمی مضاعف شدهاند.
حجاب اجباری و اعمال آن توسط حاکمیت، زنان را از حقوق حقّهی خود محروم ساخت. حکومت با صرف هزینههای مادی و معنوی بسیار و نشاندن داروغههای سیّار بر کوی و برزن راه بر زن بست و با بزن و ببند تلاش کرد تا آنها یا خود را بر اساس موازین و معیارهای تنگ و کور نظام هماهنگ کنند و یا طعم تلخ محرومیت و آزار را بچشند. در این میان هر چند حکومت همواره با پایداری و نافرمانی ِ زنان ایران مواجه بوده است اما تجربه نیاندوخته است و هر ساله با آغاز فصل گرما بیش از پیش بر سختگیریهای بی منطق خود افزوده است.
گروه «دانشجویان و دانشاموختگان لیبرال دانشگاههای ایران» در اعتراض به حجاب اجباری و تاکید بر انتخاب آزادانهی نوع پوشش اقدام به راهاندازی کمپین «نه به حجاب اجباری» کرده است که در این میان دست همکاری و همیاری همهی گروهها و اشخاص را به گرمی میفشارد.
پیام تسلیت دانشجویان و دانشآموختگان لیبرال به عبدالله نوری
دانشجویان و دانشآموختگان لیبرال دانشگاههای ایران، در پیامی کوتاه، درگذشت پدر عبدالله نوری، وزیر اسبق کشور و از چهرههای سیاسی منتقد رهبر جمهوری اسلامی را به وی تسلیت گفتند. این گروه سیاسی در پیام خود عبدالله نوری را «از پیشگامان فصل نو مبارزات آزادی خواهانهی ملت ستمدیدهی ایران» نامیدهاند.
![]()
به گزارش بامدادخبر متن کامل این پیام کوتاه به شرح زیر است:
جناب آقای عبدالله نوری
با سلام و احترام؛
خبر درگذشت پدر ارجمندتان مایهی اندوه فراوان گردید. برای شما که به رغم تنگناهای تحمیلی از سوی خودکامگان از پیشگامان فصل نو مبارزات آزادی خواهانهی ملت ستمدیدهی ایران بودهاید، بر این اندوه گران شکیبایی آرزومندیم. ما را در غم خود شریک بدانید.
دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاههای ایران
دوشنبه یکم اسفندماه ۱۳۹۰

